تمهيد 1:
و موسي گفت: اي فرعون همانا من فرستاده اي از نزد پروردگار عالميان هستم (اعراف/104) سزاوار آنم كه از طرف خدا چيزي جز حق به خلق نگويم. دليل آشكاري از نزد پروردگارتان آوردم پس قوم بني اسرائيل را به همراه من روانه كن (اعراف/105) فرعون گفت: اگر دليلي آورده اي عرضه كن، اگر از جمله راستگويان هستي (اعراف/106) پس عصايش را انداخت ناگهان اژدهائي بزرگ پديدار گشت (اعراف/107)
مناظرهي فوق بين موسي كه ادعاي پيامبري ميكرد و فرعون كه گفته هاي او را بياساس ميانگاشت، شكل گرفت. فرعون از موسي خواست كه براي اثبات ادعايش دليلي عرضه كند. موسي دليل اش را عرضه كرد. دليلي كه موسي عرضه كرده بود براي فرعون قانع كننده نبود؛ بنابراين در جهت ابطال آن دليل، دستور داد تمامي ساحران شهر را جمع كنند تا با موسي به مقابله بپردازند. ساحران جمع شدند، اما با وجود وعدههاي متعددي كه به آنها شده بود، نتوانستند به مقابله بپردازند. بنابراين پس از اينكه حقيقت امر بر آنان آشكار شد، با وجود تهديدهايي كه از طرف فرعون صورت گرفت، به موسي و كتابش ايمان آوردند. فرعون هنگامي كه ديد با دليل و برهان قادر به مقابله با موسي نيست، متوسل به زور شد و سعي نمود مردان بنياسرائيل را قتل عام كند و زنانشان را به بردگي بگيرد. خداوند موسي و قومش را نصرت داد و فرعون و پيروانش را در رود نيل غرق نمود. دليل ايمان نياوردن فرعون آن بود كه همراهيان او مرتب ميگفتند: چرا ما به دو بشر مثل خودمان [موسي و هارون] ايمان آوريم در حالي كه قوم آن دو ما را پرستش ميكردند.
تمهيد 2:
و هرگاه به آنها گفته شود، متابعت كنيد آنچه را كه خداوند فرو فرستاده، گفتند: بلكه ما متابعت ميكنيم آنچه را كه پدرمان را بر آن يافتيم. آيا با وجود اينكه پدران آنها در مورد چيزي تعقل نميكردند و هدايت يافته نبودند، ]ميخواهند تابع پدرانشان باشند؟!]
تمهيد 3:
و اين كتابي است كه آن را به مباركي نازل نموديم، پس تابع آن شويد و پرهيزگاري كنيد تا مشمول مرحمت خداوند گرديد (انعام/155) و همچنين نگوييد كه كتاب براي دو طايفهي قبل از ما [يهود و نصارا] نازل گرديد و ما از تعلم آن غافل و بيبهره بوديم (انعام/156) يا اينكه نگوييد اگر براي ما كتابي فرستاده ميشد از آنها هم راه يافته تر بوديم. پس به تحقيق براي شما هم از جانب پروردگارتان حجت آشكار و هدايت و رحمت نازل شده است.
تمهيد 4:
و به ياد آر هنگامي را كه خداوند از پشت فرزندان آدم ذريهي آنها را برگرفت و آنها را بر خود گواه ساخت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟! همه گفتند: بله، ما به خدايي تو گواهي ميدهيم. [اين اشهاد بدان خاطر بود كه] در روز قيامت نگوييد ما از اين واقعه غافل بوديم. (اعراف/172) يا نگوييد پدران ما شرك ورزيدند و ما هم فرزندان بعد از آنها بوديم [طبيعتا شرك پدرانمان در اعتقاد ما نقش داشت] آيا ميخواهي ما را به خاطر آنچه كه اهل باطل انجام دادند، هلاك كني؟!(اعراف/173).
با ملاحظهي تمامي تمهيدات بالا پيميبريم كه ايمانِ تقليدي نه تنها شايسته نيست، بلكه نكوهيده و بياساس است. و براي ايمان آوردن بايد دليل محكم و آشكاري داشته باشيم. دليلي كه بتواند ما را قانع كند و ترديدمان را برطرف كند.
سنت خداوند چنين جاري گشته كه براي هدايت اولاد آدم در طول ادوار مختلف تاريخ، پيامبراني از جنس خودشان فرستاده تا پيام الهي را به گوش آنها برسانند و آنها را از پليدي ها و اخلاق ناشايست پاك گردانند.
براي آنكه پيامبرانش در بين مردم شناخته شوند، آنها را با معجزاتي تأييد نمود. معجزاتي كه غير از آنها شخص ديگري توانايي عرضهي آن را نداشته باشد. هنگامي كه مردم به حقانيت پيامبر فرستاده شده، پيبردند، بر آنها لازم ميآيد كه آنچه را كه او از جانب پروردگارش آورده، با جان و دل بپذيرند.
بنابراين بين مقولهي "ايمان" و "دستوارت و منهيات شارع" تفاوت اساسي وجود دارد. ايمان، صورت كلي آن مواردي است كه با پذيرفتن آن، دستورات و منهيات شارع، بر آن مترتب ميشود. از اين رو اكثر دانشمندان بر اين عقيده اند كه كساني كه اسلام را نپذيرفته اند، مخاطب دستورات و منهيات آن قرار نميگيرند. بنابراين مسيحيان و يهوداني را كه در سرزمين اسلامي زندگي ميكردند، از ساخت و خريد و فروش شراب منع نميكردند.
انسان براي پذيرفتن دين اسلام مجبور نيست. (در دين هيچ اجباري نيست بقره/256) (و بگو: دين حق همان است كه از جانب پروردگار شما آمد، پس هر كه ميخواهد ايمان آرد و هر كه ميخواهد كافر گردد..... كهف/29)
اما بعد از اينكه به آييني گرويد، ديگر اجازهي آن را ندارد كه در دستورات و قوانين آن آيين مداخله نمايد. چه اين امر باعث تحريف آن دين خواهد گرديد. و دين تحريف شده ماهيت خود را از دست خواهد داد. درست است كه در جاي جاي قرآن انسان به تفكر و تفحص تشويق شده؛ اما اينگونه نيست كه خداوند گفته باشد: «اين آيه ها را كه نازل كردم، نظر من هست، شما هم در موردشان تفحص و تفكر كنيد و اگر نقصي در آنها مشاهده نموديد، با درايت خودتان آن نقايص را برطرف كنيد». بطلان اين مقوله كاملا آشكار است، چه خداوند در جاي جاي آياتش در مورد كمال علم و حكمت اش تذكر ميدهد و خاطر نشان ميكند كه تبديل كننده اي براي آيات الهي وجود ندارد. (لا مبدّل لكمات الله).
يكي از دغدغههايي كه در تفكر اكثر اشخاص شكل گرفته اين است كه: « اگر قرار باشد که من هم مثل مشرکین عصرجاهلی دین پدرانم را بدون تعقل بپذیرم چه فرقی با آنان میکنم و اینکه قرآن هر بار میگوید "آیا آنان نمیاندیشند" یا "آیا تعقل نمیکنند؟"
در اينجا بايد برگرديم و تمهيدات 3 و 4 را دوباره مرور كنيم.
اين تمهيدات بيانگر ايناند كه اين اعتراض به خودي خود، مرتفع است، زيرا قرآني كه به عنوان برهانِ اسلام، عرضه شده، در اختيار تمامي انسانها قرار دارد. همچنين زمينهي قبول آن در روز ميثاق در نهاد يكايك افراد بشر شكل گرفته. بنابراين ما را ياراي آن نيست كه خودمان را در قبول دين، پيرو آبا و اجدادمان قلمداد كنيم. كتاب خدا در اختيار يكايك ما قرار دارد، همه ميتوانيم به تفحص آيات آن بپردازيم.
يكي از چالشهاي ديگري كه مكاتب مخالف، در پي دامن زدن به آن هستند، مقولهي جنگهايي است كه اسلام در طول تاريخ خود، با آن مواجه گشته است.
ابتدا بايد اين نكته را مد نظر داشته باشيم، كه اسلام در خدا و پيامبرش خلاصه ميشود، بنابراين نبايد به فكر توجيه تمامي جنگهايي باشيم كه بعد از رحلت پيامبر شكل گرفته اند. چه ممكن است اغراض شخصي افراد در شكل گيري آنان نقش داشته باشند.
بر همگان پوشيده نيست، كه "مجازات" مقوله اي اجتناب ناپذير است. و علت آن هم اين است كه نوع بشر داراي عصمت بالقوه نيستند. به عبارت ديگر زمينهي صدور گناه، در نهاد بشر قرار داده شده. توان گفت كه بشر از دو جناح كه يكي رو به جناب ملكوت دارد و ديگري در پي اسفل سافلين است، برخوردار است. در داستان آفرينش ميخوانيم كه هنگامي كه خداوند با فرشتگان در مورد خلقت بشر به گفتگو پرداخت، فرشتگان - كه داراي عصمت بودند-، اعتراض كردند كه چرا ميخواهي موجودي خلق كني كه در زمين فساد ميكند و خونها ميريزد، در حالي كه ما تو را تقديس ميكنيم [و اهل فساد و تباهي هم نيستيم] خداوند فرمود كه من از چيزي آگاهي دارم كه شما بر آن مطلع نيستيد. اعتراض فرشتگان ممكن است براي هر شخصي تحت شرايطي صورت بگيرد. به عنوان مثال هنگامي كه مشاهده ميكنيم شخصي، ديگري را شكنجه ميكند، بدون اينكه در پيِ علت آن باشيم، در دل خودمان كار او را ستمگري و بيرحمي قلمداد ميكنيم. اما اگر روزي عاملي باعث شود كه نفرت ما را بر انگيزد خود ما هم در مقام آن شخص شكنجهگر قرار ميگيريم و مرتكب كاري ميشويم كه قبلا آن را نكوهيده ميپنداشتيم. مجازات، اجتناب ناپذير است چون علل برانگيزندهي آن، در نهاد يكايك ما وجود دارد. جنگ، صورت عمومي تر مجازات است. توان گفت جنگ هم اجتناب ناپذير است. البته قابل تصور است عهدي كه تمامي اهل زمين با هم دست دوستي و برادري بدهند، و هيچ جنگي هم صورت نگيرد؛ اما با توجه به زمينهي فسادي كه در نهاد يكايك نوع بشر مستقر است، اين عهد، به فعل در آمدنش نزديك به غير ممكن است.
در اين مرحله بايد نگاهي دوباره به تمهيد شمارهي 1 ببندازيم. علت اينكه فرعون در مقابله با موسي و پيروانش متوسل به زور و خشونت شد، چه بود؟! اگر توانايي آن را داشت كه دليل آشكاري را كه موسي با خود آورده بود، با دليل آشكار ديگري پاسخ دهد، و يا پس از مشاهدهي برهان آشكارِ حق، تسليم موسي و آيينش ميشد، هيچ جنگ و خشونتي صورت نميگرفت. اما چنين نكرد و بر عقيدهي باطل خود پافشاري نمود. و سعي كرد با توسل به زور و سيطره اي كه داشت نور الهي را خاموش كند.
در آيهي 8 سورهي ممتحنه آمده است: «خداوند نهي نميكند شما را از كساني كه در مورد دين با شما به جنگ نپرداخته اند، و شما را از سرزمينتان بيرون نكردند، اينكه به آنها نيكي كنيد و با آنها به عدالت رفتار كنيد به درستي كه خداوند عدالت پيشه گان را دوست دارد. خداوند شما را نهي ميكند از كساني كه در مورد دين با شما به مقاتله پرداختند و شما را از سرزمينتان بيرون كردند. و يا بر بيرون كردنتان همدست شدند....».
مضمون آيهي فوق اشعار ميدارد كه اسلام ديني نيست كه در پي قتل عام مخالفانش باشد و يا بخواهد كسي را تنها به خاطر اينكه در اين آيين در نيامده از صفحهي هستي ساقط كند.
تاريخ را منصفانه ورق بزنيم. ببينيم كسي كه در شبه جزيرهي عربستان ظهور كرد، در چه شرايطي به تبليغ رسالتش پرداخت؟! چه پيامي آورده بود؟!
در شرايطي آمده بود كه بنا به توصيف آيهي 58 و 59 سوره نحل كه ميفرمايد: «هرگاه يكي از آنها با دختري بشارت داده شود چهره اش را سياهي در بر ميگيرد و سخت دلتنگ ميشود. به خاطر اين عار از قوم خود پنهان ميشود و به اين فكر ميكند كه آيا دختر خود را با ذلت نگه دارد و يا زنده به گور كند؟!....
اسلام با آيات آشكار خود آمد و خط بطلان بر تمامي خرافاتي كشيد كه سالهاي سال خون بيگناهان زيادي را مكيده بود.
مردم چگونه به اين پيام رهايي بخش گوش سپردند؟!
به جز عدهي كمي كه به اين آيين نو گرويدند، اكثر اهالي مكه سعي در خاموش كردن نوري نمودند كه بر آنان تابيده بود. آنان را شكنجه كردند، در سخت ترين شرايط محاصره قرار دادند، و بالاخره از شهر و ديارشان بيرون كردند.
اسلام از آنها نخواسته بود كه كوركورانه مسالك قبلي خود را وداع گويند. اسلام خود را با برهان عرضه كرد. از آنها خواست اگر نسبت به صحت اين آيين ترديد دارند به مقابله بپردازند. سورهاي مثل يكي از سوره هاي آن بياورند كه در بلاغت همپاي آن باشد؟! تمامي اهل زمين را جمع كنند و به اين كار اقدام كنيد.
نه تنها كسي اقدام نكرد حتي تصور اينكه چنين كاري امكان پذير است به ذهن كسي خطور نكرد. البته كساني مانند مسيلمه مواردي مطرح نمودند كه جز مضحكهي خاص و عام قرار گرفتن، نتيجهي ديگري در پي نداشت.
معلقهي (قصيدهي آويخته شده به ديوار كعبه) امرؤالقيس كه مشهورترين شخصيت ادبي سراسر تاريخ عرب است و همچنين معلقعههاي ديگر كه تعدادشان به هفت ميرسيد، و سالهاي سال مايهي مباهات و فخر قبايل عرب بود، بعد از نازل شدن قرآن شرم از ابياتشان باريد و از ديوار كعبه پايين كشيده شدند.
در آيهي 48 سورهي شوري آمده است: «اگر باز اعراض كردند ديگر تو را براي آنان نگهبان نكرده ايم، بر تو جز ابلاغ رسالت تكليف ديگري نيست».
پيامبر رسالت داشت تا آيين الهي را به گوش جهانيان برساند. اما عدهاي سعي نمودند مانع تحقق اين رسالت گردند. پيامبر برهانش را عرضه كرد و از آنها خواست با برهانش مقابله كنند. اما آنها بعد از اينكه عجز خود را مشاهده نمودند سعي كردند با توسل به زور مانع گسترش آيين الهي گردند. و آنها را هم كه به اين آيين گرويده بودند از صفحهي هستي ساقط كنند. و اينچنين بود كه دستور جهاد صادر گرديد.
پيامبر در طول بيست و سه سالي كه به تبليغ رسالتش پرداخت، در مراحلي مجبور به جنگ شد. گواهي تاريخ بر اين اساس است كه تعداد كشته شدگان هر دو طرف (اسلام و كفر) حدود 400 نفر هستند. در اين بيست و سه سال، اسلام به اندازهي مساحت قارهي اروپا گسترش يافت. در اين بيست و سه سال دستاوردهاي اخلاقي بيشماري حاصل گرديد كه از حوصلهي اين مقاله خارج است.
همچنين اسلام نميگويد كه مردم همگي بايد تابع قوانين اسلام شوند، در غير اين صورت كشته خواهند شد، زيرا اگر چنين ميبود پيامبر دستور نميداد كه در جنگها زنان و سالخوردگان را آسيب نرسانند، چه آنها هم در مورد نفس كفر با ديگران تفاوتي ندارند.
همچنين اگر چنين بود، اجازه نميداد كه بعد از تسلط بر سرزميني به پيروان اديان ديگر اجازه دهد – با قبول شرايطي - با صلح و آرامش در كنار مسلمانان ديگر، زندگي كنند.
حال اگر به تاريخ جنگهاي جهاني نوين مراجعه كنيم، پيميبريم كه در يكي از اين جنگها تنها از خود روسيه 27 ميليون نفر كشته شدند، با اين وجود دستاوردي كه بشود، شكل گيري اينگونه جنگها را با آن توجيه كرد، وجود ندارد.
اديان الهي همگي در راستاي حفظ و صيانت جان و مال مردم، ظهور نمودند، اما متأسفانه در طول تاريخ، قدرت طلبان، سوء استفاده هاي نا به جايي از نام اديان نمودند، و اديان الهي را دست آويزي براي فتوحات و لشكركشي هايشان كردند.
بر ماست كه در مورد ماهيت اديان، و حادثه هايي كه در قالب آن رخ داده، تأمل كنيم، و يكي را بر ديگري حمل نكنيم.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|